#دالیت_پارت_114

نينا تا اومد جواب بده صداي زنگ اومد و نينا با رضايت گفت:
نينا-ايناها اومدش
مامان-حتما پاقدم اميرعلي سبک بوده که شوهرت قابل دونسته
نينا با حرص خفته و آتش خاموش درون گفت:
نينا-شما نمي دوني چرا سيروس نمي اومد؟!چرا الأن مياد؟
مامان شاکي گفت:
مامان-چــرا؟
نينا با حرص و حاضرجوابي گفت:
نينا-چون برادراي من فقط خوب بلندند خون به پا کنند،خون به دل کنند،خون يک رو تو شيشه کنند،الأن حداقل توي اين خونه يکي مثل خودش هست بخاطر اميرعليه که الأن مياد
مريم منو با ترحم نگاه کرد و اکرم با حرص گفت:
اکرم-حالا ديگه برادراتو به يه غريبه مي فروشي؟
با لحن نينا گفتم:
-غريبه نيست شوهر منه
اکرم با پوزخند گفت:
اکرم-اجاره اي ديگه!؟
مامان با غيض گفت:
مامان-اکرم به جاي وراجي بيا اين سيني رو بگير ببر
نينا هم با حرص و دندون قروچه گفت:
نينا-تو هم زن همون هرمان قاتلي
اکرم با خنده ي مسخره اي وحرصي گفت:
اکرم-قاتل؟!قاتــل؟!!ببخشيد قاتل چي؟قاتل کي؟يه لخته خون؟
-يه جنين دوماهه که جون داشت،روح داشت،تو اينا رو نمي فهمي،درک اينا برمي گرده به ذات انسان..انسان و انسانيت!چيزي که شماها بوئي ازش نبردين...
اکرم-با شوهر صيغه اي بچه ميخواي چيکار؟که به زور عقدت کنه فکر کردي اين يارو جائي مي خوابه که آب زير پاش بره؟اگر قرار بود نگهت داره همون اول کار عقدت مي کرد خانــوم وگرنه با اين قيافه و شکل ظاهري که تو داري محال بود صيغه نگهت داره،تو براش حکم يه عروسک براي بازي تو چند شبي..بدبــخـت

romangram.com | @romangram_com