#دالیت_پارت_106
ززير لب مي غريد و بلندتر به من تسلي مي داد
سيروس-ميرم ماشينو روشن کنم بيارم دم در خونه
اميرعلي دور کمرمو گرفت تا آروم بلند بشم،چقدر ضعف داشتم و بي جون بودم،نينا هم اومد طرف ديگه ي کمرمو گرفت؛هرمان تا اومد بهم دست بزنه با حرص جيغ زدم:
به من دسـت نـزن...تو از خون و گوشت مني؟تو از هر نامحرمي نامحرم تري،شما دو تا برادر دشمن جون منيد...
زير دلم دوباره يه تير بدجور کشيد اونقدر که از درد زانوهام خم شد،اميرعلي و نينا که منو در بر گفته بودند با هول صدام کردند:
نينا-اي واـي نگــار!!
اميرعلـي-نگـــار!!...صبر کن نينا اينطوري نميشه
منو روي دستاش با يه "ياعلي" بلند کرد،نينا جلوتر دويد و صداي گريه ي مامان از کنار گوشم مي اومد،از درد انگار داشتم هلاک مي شدم،دهنم خشک خشک شده بود و گلوم جِز جِز مي سوخت،درد عجيب و زجرآوري بود انگار جونمو از تنم بيرون مي کشيدند
نينا-امير مواظب سرش باش،...من عقب ميشينم بشين جلو...زودباش امير خواهرم هـلاک شد،الهي برات بميرم مصيبت ديدنت تا کي...؟
مامان-کدوم بيمارستان ميريد؟
نينا-بيمارستان اميرعلي ديگه مامان!
با گريه گفتم:
-نمي دونستم
نينا دستمو بوسيد و گفت:
نينا-آروم باش نگارجونم الأن مي رسيم فقط يه کم ديگه تحمل کن عزيزم
وقتي رسيديم بيمارستان اميرعلي سريع منو پيش يه پزشک زنان و زايمان برد و تحت مراقبت قرار گرفتم...اميرعلي گفت:
-دکتر صالحي چطوريه؟!
دکتر صالحي که يه زن پخته و باتجربه بود گفت:
خانوم دکتر-اميرعلي تشخيص من کورتاژه،متأسفانه بچه افتاده ولي ممکنه هنوز کاملا سقط نشده باشه،اگر اينطوري باشه عفونت مي کنه...
اميرعلي عصبي سر به زير انداخت و گفت:
اميرعلي-خودش چي؟
خانوم دکتر-بهتر ميشه،برو کنارش و سريع بفرست براي کورتاژ
اميرعلي اومد،عصبي و سرخ رو بودبرافروخته با داد به من که گريه مي کردم گفت:
romangram.com | @romangram_com