#داغدیدگان_پارت_159
سردرگم نگاهی به شرکت انداخت ..ابولفضل انجا بود ..ولی فرسنگ ها دور از او ..دیگر دوستش هم نداشت ..حتی علاقه ای هم به ابراز اشنایی نداشت ..حال چه میکرد .؟حال که جلمات تلخ ابولفضل زیر ورویش کرده بود چه میکرد ..؟
نگاه از شرکت گرفت واستارت زد ..حالش خراب بود ..خودش خوب میدانست دلش میخواست ان روی عاشق پیشه ی ابولفضل را ببند ..همانی که وقتی میدیدتش لبخند میزد وبا چشمانش به او عشق میداد ..ولی این مرد را نمیشناخت ..دوست هم نداشت بشناسد ..بیشتر از ان مردِ عاشق گذشته خوشش می امد ..
تمام مسیر برگشت فروغ فکر کرد وفکر کرد ودراخر سرماتیز سفید رنگش را به سمت بهشت زهرا چرخاند وبعد از چندوقت به سراغ حسین ووحید رفت ..قبر وحید ومستانه نیمه خاک الود وکثیف بود ولی شکلات کوچک کنار قبر دل فروغ را شاد کرد ..
امیرحسین همچنان به یاد بچه ها بود ..به ارامی کنار سنگ قبرها نشست وسلام کرد ..روی خاک سنگ ها دست کشید وبه صورت حسین خیره شد ..داشت تصمیم میگرفت ..یک تصمیم مهم ..پذیرش ابولفضل در زندگیش یا رها کردن او ..دلش یک چیز میگفت ودر سرش فکر دیگری بود ..انقدر نشست وفکر کرد وفکر کرد که اخر سر با رگ به رگ شدن عصب های پایش از جا بلند شد واز حسین ووحید ومستانه خداحافظی کرد ..وقت ان رسیده بود که برای همیشه به این بازی خاتمه دهد ..
***
اما بگویم از ابولفضل ..ابولفضلی که میخواست از زور حرص وعصبانیت سرش با به طاق بکوبد ..اخر این چه جفنگیاتی بود که تحویل فروغ داد ..؟مگر عقلش را خرده بود ..؟
باهم غریبه باشند؟ ...بهم سلام هم نکنند ..؟فروغ بیچاره پا پیش گذاشته بود برای عذرخواهی و...آن وقت او ..؟؟عجب ناقص العقلی بود ..اخر با چه فکری ان اراجیف رابه فروغ گفته ..؟وقتی یاد دهان بازو نگاه گیج فروغ می افتاد دلش میخواست از عصبانیت خودش را دار بزند ..
پیمان با خنده لیوان اب خنک را روی میز جلوی روی ابولفضل گذاشت ..
-بیا بخور یکم اعصابت اروم بشه ..بعدم درست وحسابی برام تعریف کن ببینم باز چه غلطی کردی که مثل خر توش موندی ..؟
ابولفضل با حرص به جلو خم شد ودرعرض چند ثانیه لیوان اب را سرکشید ولیوان خالی را روی میز کوبید ..با شتاب چرخید سمت پیمان وگفت ..
-بیا یکی بزن تو گوشم تا ادم بشم ..
پیمان به زحمت توانست جلوی خنده اش را بگیرد ..ابولفضل به قدری عصبانی بود که رنگش به کبودی میزدوپیمان نگران بود که نکند از زور عصبانیت سکته کند ..
-خوب گیرم که زدم، با زدن مشکلت حل میشه ..؟
romangram.com | @romangram_com