#چشمانی_به_رنگ_عسل_پارت_461
- اولا چرا کتاب و سر و ته گرفتی دستت؟! دوما این جنابعالی هستی که معلوم نیست تو کدوم فضایی! موقع نهار ازت پرسیدم رفته بودی دیدن دکتر آرمان؟ولی تو اصلا متوجه نشدی
کنارش نشستم و کتاب را که از دستم قاپیده بود، پس گرفتم .
- تو از کجا فهمیدی رفتم دیدن دکتر؟
- مامان گفت .حالا چی گفته که از دیروز تا حالا اینقدر پریشونی؟
- حرف تازه ای نزد ، مثل همیشه
- اگه حرف تازه ای نزد پس چرا اینقدر تو فکری پروفسور؟!
لحظاتی را به نقطه ای نامعلوم خیره ماندم .صدایم گویی از دور دستها می آمد .
romangram.com | @romangram_com