#چشمانت_آرزوست_پارت_183

شب عروسیت از استرس زبونت بند اومده،فعلا بند نیاد هنوز خیلی حرفا داریم راستی بهت گفتم عروس خیلی زیبایی شده بودی،قشنگ ترازاون چیزی که توذهنم تصورت میکردم البته کنارخودم نه یه غریبه ای که حتی دلم نمیخواداسمشو به زبون بیارم

+من قراره باهاش ازدواج کنم

_آتشیم نزن دیگه خودم میدونم چه خاکی داره به سرم ریخته میشه

+این کارو نکن،خودت عذاب میکشی

منم کنارت داغون میشم فدات شم

_من که سه ساله دارم عذاب میکشم از چی میترسونیم آخه

آرش:تانیا آماده شدی باید بریم

_بروبروپیش عشقت ولی یادت باشه یه احمق همه جوره دوست داره

قطع کرد اشکامو پاک کردمو برگشتم سمت آرش چه عروس جذابی شده بودم بااین نقاب روصورتمویه دخترک داغون زیر این نقاب

سوار ماشین شدیم چقدرخوبه حرف نمیزنه

نزدیک باغ که شدیم صدای آهنگ میومد داخل پارکینگ شدیم همه اومدن استقبالمون رفتم بغل بابام همیشه اولین عشقم بابام بود

ساغر گفت نه بارمان نه بردیاوترمه نیومدن رفتم یکی از اتاقا تا عاقد بیادوعقدکنیم

همچنان منتظر بودم که دوباره گوشیم زنگ خورد نه بابازنگخورم زیاد شده بردیا بود پوف


romangram.com | @romangram_com