#چشمانت_آرزوست_پارت_182
دوسه ساعتی گذشت که ساغرهم اومدبردنش
یه اتاق دیگه ناهار هم آورده بود وقتی ارایشم تموم شد لباس رو تنم کردم خودموتواینه نگاه کردم خیلی طناز شده بودم اما چه فایده برای کی میخوام طنازی کنم برای کسی که دوسش ندارم،سامیارای کاش میشد بودی منواینجوری میدیدی ای کاش،دوباره آرایش صورتمو نگاه کردم مطمئنم خیلی خوشت میومد اونموقع منم با خیال راحت برات دلبری و طنازی میکردم
آرایشگر:داماد اومد
شنلمو سر کردم،آرش هم رسید بالا
ای بابا این اسفند چی میگه آخه،پولایی که آرش به آرایشگر میده چیه،لبخند رو لباشون چیه،تعریفای آرایشگرو آرش چیه،اشک تو چشمای ساغر برای چیه،این چه بدبختیه
از آسانسور که پیاده شدیم شنلمو یکم دادم عقب که نخورم زمین نزدیک ماشین که شدیم سرمو آوردم بالا،نه باورم نمیشه،انگار قلبم از حرکت وایستادسامیار روبه روم بودوبه موتورش تکیه داده بود،چشماش برق میزد
مشکی پوشیده بود ای کاش میشد منم مشکی بپوشمو باهم دیگه عزاداری کنیم اولین قطره اشکم که چکید شنلموکشیدم جلو نشستم تاکی میخواد ادامه بده دیگه کشش ندارم
آرش:این خانوم من چرا انقدر ساکته نکنه؟..
اه تو یکی خفه شو وسط این بلبشوی درونیم
جوابشو ندادم بزار فکر کنه خجالت میکشم
وقتی ماشین وایستادباتعجب سرمو بلند کردم اومده بودیم آتلیه داشتم ژستای مضخرف عکاسو میگرفتم که صدای زنگ گوشیم اومد توجه نکردم تا اینکه صداش قطع شد ساعت نزدیک شش بود دیگه باید میرفتیم آرش رفته بود پیش عکاس باهاش حرف بزنه شنلمو پوشیدم دوباره گوشیم زنگ خورد نگاه کردم خودش بود بازم خودش بود چه بهتر قبل از اینکه محرم یکی دیگه بشم صدای این نامحرم همه جور محرم دلو گوش بدم
دکمه اتصال تماسو که زدم یه سلام آروم و ناواضخ گفتم
_علیک سلام عروس خانوم چطوری؟چرا جواب نمیدی نکنه مثل تموم همجنسات تو
romangram.com | @romangram_com