#چشمانت_آرزوست_پارت_184
+الو سلام
-سلام داری ازدواج میکنی میدونم یه آدم بالغیوتمام اختیارت دست خودته اما یکم به فکر سامیار باش داغونش کردی به عنوان خواهرم دوست دارم اما نمیتونم نابودی رفیق همه سالای زندگیمو ببینم میفهمی داره....
دیگه نشنیدم چی گفت چون قطع کردم حسی نداشتم از افسردگی زیاددچاربی حسی شدم
محشره دوباره گوشیم زنگ خورد اگه میدونستم نزدیک عروسیم انقدر زنگ خورم زیاد میشه زودتر ازدواج میکردم،با تعجب به اسمش نگاه کردم بارمان بود جواب دادم
-الو سلام تانیا خوبی خودت منو میشناسی آدم خواهش کردن نیستم اما الان التماست میکنم نزاردوستم بره کلیدنگه داشتنش فقط تویی فقط تو اگه جلوشونگیری برای همیشه میره. +چی؟
-آره داره میره استرالیا،برای همیشه نزاربره سامیار دووم نمیاره تاحالاانقدرازخانوادش دور نبوده از حالاش داغون تر میشه اون عاشقته یعنی تو بی لیاقت ترین آدمی که من تاحالا دیدم دختره احمق
داشت عصبانی میشد به جهنم اصلا برام مهم نیست
دوباره شروع کرد به حرف زدن
بارمان:یعنی تو اون آرش پوفیوضو به سامیار ترجیح میدی،سامیار قراره همین امشب بره اونم فقط بخاطر تو بیشعور
چی؟چی؟ داره امشب میره نه نه نبایدبره اگه بره من،من چی مگه من عاشقش بودم آره من عاشقش بودم ازهمون باراول که دیدمش
+بارمان ساعت چند کدوم فرودگاه پروازداره
-ساعت هشتونیم فرودگاه....
قطع کردمو سریع بلند شدم،اگه بره چی من به امید اینکه تواین شهره تن به ازدواج دادم نه اینکه بره نه نه میرم دنبالش،رفتم سمت در صداهای زیادی میومد فک کنم عاقد اومده تانیا یا الان یا هیچوقت دروباز کردمو سریع از همون در پشتی که داخل اومده بودیم زدم بیرون،شروع کردم به دویدن وسط حیاط بود که خوردم زمین،کفشای مضخرفو ازپام در اوردموراه افتادم از دروازه که خارج شدم بدون توجه به نگهبانای متعجب سوار یکی از تاکسیا شدم مرده هاجوواج نگاهم میکردحقم داشت یه عروس بالباس کثیفو شنل وپای برهنه ولی من عجله داشتم
romangram.com | @romangram_com