#چشمانت_آرزوست_پارت_180
+مرسی خدافظ رومو برگشتوندم_تانیا
نه این بار نه بدون اینکه برگردم گفتم چیه
_این مال توعه
وقتی برگشتم یه گردنبند دستش بود
_اینو روزایی که برات خیلی مهمن بنداز
ازش گرفتم تا خواستم تشکر کنم_برو دیگه دیرت شد بدو نمیخوام نگرانت شن
+ای بابا،چقد مهربون شدی پسر
_خدافظ
برگشتم صداش گرفته بود خواستم با چرتوپرت حالشوخوب کنم ولی انگاری بدتر کردم
***
بلاخره همه چی اوکی شدوفرداشب عروسیمه
استرس دارم نه از شورو هیجانه ازدواج با آرش بلکه بخاطر این زندگی مسخره ای که دارم میسازم لباس عروس هم اجاره کردم زمانی که لباسو پوشیدم آرش خواست ببینه که فروشنده با طنازی گفت شگون نداره قبل عروسی خانومتونو تو لباس عروس ببینین
منم با پوزخند در اتاق پرو باز کردم این عروسیوزندگی چیش درست بود که حالا بخواد چشم هم بخوره ،تو همین افکار بودم که گوشیم زنگ خورد بازم سامیار توچرا بیخیال نمیشی پسر من دارم کل احساسمو خاک میکنم توبرام سختترش نکن،جواب دادم
romangram.com | @romangram_com