#چشمانت_آرزوست_پارت_179
+خب دیگه من دارم میرم قرار بود برسونیم
_آره بلند شو بریم
لباساموکه پوشیدم مشغول پوشیدن کفشم شدم سامیارکه اومدرفتیم پایین وقتی چشمم به موتورش افتاد هنگ کردم اون موتورسوار احمق سامیار بوده به زور سوار شدم
_ازمن بگیر نیفتی
+هه به همین خیال باش من خودم مراقبم
_باشه ولی اول یکم دور میزنیم بعد میبرمت
وقتی تایید کردم شروع کرد به روندن وای لعنتی چقدر سخته خودتو نگه داری،تازه داشتم یکم خودمو نگه میداشتم که که سرعتش زیاد شد سریع چسبیدم به سامیار وگرنه پرت میشدم
+لعنتی یکم یواش تر برو تو عادت داری من که مثل توعادت ندارم الان میفتم میمیرم
_اینو بدون بلایی سرت بیاد من میمیرم،الانم دیرت شده دارم سریع میرم برسی
نگران به ساعت نگاه کردم پنج دقیقه به ده بودمامان صددرصد کلمو میکند
+باشه باشه سریع تر برو
خودمم عین کوالا چسبیدم بهش که نیفتم
وقتی موتور وایستاد سریع پریدم پایین
romangram.com | @romangram_com