#چشمانت_آرزوست_پارت_178
_راستی خودم میرسونمت
با وحشت یادمسری به قبل که رسوندم خونه واون کوچه لعنتی اون ماشین لعنتیو بوسه لعنتی تر افتاد این سری نمیتونستم ولش کنم
+نه نه مرسی خودم میرم
_ناز نکن دیگه میخوام موتور سوارت کنم حال کنی نمیخوای موتور سواری با عشقتو از دست بدی که هومم؟
+زیادی احساس نزدیکی نمیکنی
_ای بابا به تو نگم عشقم به کی بگم پس ؟
+به عمممت
_اوه میخوای شوهرش خفم کنه بیوه شی
زیر لبم یه خدانکنه گفتم گفتم که نمیفهمه
+یعنی در این حد عاشقشه
_خانواده پدرم وقتی شوهر عمم میاد خواستگاری عمم نمیدنش میگن نه اما خب عمم فرار میکنه،توهم حاضری بخاطر من فرار کنی تانیا؟+اا لوس بقیشو بگو
_جواب که نمیدی،عمم فرار میکنه،وقتی شوهرش میفهمه عمموبرمیگردونه بهش میگه درسته من عاشقتم اما نمیتونم بخاطرخودم یه عمرخانوادتوازت بگیرم،بعدش عمم به همه خواستگاراش جواب ردداد تا اینکه شوهر عمم دوباره برگشت خیلی پیشرفت کرده بود الان عمم چهل سالشه وقتی سیوشش سالش بود به عشقش رسید
+چه عشق طولانی واقعاتونست عاشقش بمونه. _مگه من نموندم ؟
romangram.com | @romangram_com