#چشمانت_آرزوست_پارت_170
-راستی لباس عروستو دیدی
+آره امتحانشم کردم خیلی خوبه
-خوشحالم
تا خواستم جوابشو بدم یهو منو کشید تو بغلش با عجله ازش بغلش اومدم بیرون همون موقع هم تیام رسید یه خدافظی کردمو چپیدم تو ماشین تیام پیاده شد سلام علیک کنه دوباره صدای پیام گوشیم که این روزا نقش ناقوس مرگو برام داره بلند شد بازم خودش بود(دستم به دستت میخورد زمینو زمانو آتیش میزدی حالا راحت میری تو بغل یکی دیگه،ولی اینو بدون اگه الان نیومدم فک اون عوضی کنارتو پیاده کنم بخاطر ترس نبود فقط نمیخوام یه آتو دیگه به بابات بدم بلاخره قراره دامادش شم دیگه)
دیده بودمون بی اراده به اطراف چرخیدم ولی ندیدمش،شاید رفته بود شایدم بود من نمیدیدمش،این پیامشم مثل بقیه بی جواب گذاشتم
***
امروز دلم میخواست برم قشنگ خونرو ببینم ساعت پنج بود از در که رفتم بیرون دوباره چشمم به موتور سواره افتاد جدیدا زیادی اینورا میپلکه ها چند دقیقه صبر کردم تا آژانس اومد سوارشدمو آدرسو دادم
وقتی رسیدیم کرایرو حساب کردمو با کلی سلام صلوات رفتم داخل،این سری نگهبانه بود اومد سمتم:خانم،مهمون طبقه خاصی هستید
+اا نه من....من
پسره:مهمون من هستن
نگهبان:من خبر نداشتم معذرت میخوام
-ایرادی نداره با اجازه
باهم سوار آسانسور شدیم
romangram.com | @romangram_com