#چشمانت_آرزوست_پارت_169

انگار شوک بدی بهش وارد شد که منگ سرجاش وایستاد فقط یه چی زمزمه کرد دوباره با بی رحمی گفتم:آره عاشقشم

لعنت بهم که اینجوری میشکنمت لعنت بهم

بی حال سرجاش ولو شدو کلیدو هل داد سمتم منم رو زمین ولو شدم چه فضای جالبی اون بی حالو داغون اون ور راهرو من با بغض و انزجار اینور راهرو نشستیم

+سامیار ببخشید..

_تانیا الان فقط برو نمیخوام کار اشتباهی بکنم فقط برو لطفا

با گریه از جام بلند شدم

***

حاضر شده بودمو منتظر بودم تیام منو ببره خونه ارششون،مادرش دعوتم کرده بود علاقه ای نداشتم اما مجبور بودم بلاخره تیام اومد وقتی با ماشین خارج شدیم یه موتور سوار رد شدوبالاتروایستادبی توجه به طرح کفشم نگاه کردم صدای پیام گوشیم اومد از تو کیفم درش آوردم یه پوف حرصی اما آروم کشیدم که تیام نفهمه ازاون روزفقط پیام میده میگه ازدواج نکن یه زنگم نمیزنه نمیفهمه دلم برای صداش تنگ شده ،پیامشو خوندم(کجا میری با تیام )فقط همین دیگه نه سلامی نه علیکی فقط شده دو جمله کجایی ازدواج نکن

الان میگم قبول نمیکنم اما مطمئنم اگه یه بار دیگه تو کوچه پشتی توی ماشینش خفتم کنه و یه بوسه مهمونم کنه دوباره خر میشم بهش جوابی ندادم وقتی وارد خونه تیامشون شدم خیلی گرم باهام رفتار میکردن ومنو بیشتر از خودم متنفر میکردن

یه ساعتی با مامانش مشغول دیدن عکسای بچگی آرش که به نظرم اصلا جالب نبود بودیم منم برای خالی نبودن عریضه لبخند میزدم بعد از شام آماده شدم که برم خونه پیشنهاد دادن بمونم ولی رد کردم،تیام پیام داد نزدیکه با آرش وارد کوچه شدیم

+ممنون ببخشید زحمت دادم

-این چه حرفیه عزیزم

عزیزم سامیار خیلی قشنگ میگه عزیزم اما چرا از زبون آرش مشمعز کنندس


romangram.com | @romangram_com