#چشمانت_آرزوست_پارت_165
+شاید یکم
-پس اون دوماه براش بی تاثیرم نبوده
آره شاید اون دوماه علاوه بر دخترانگیم و قلبم و مجردیم بی تاثیر نبوده
+هی یجورایی
-گمشو کثافط خدافظ
+خدافظ یدونه
بعد اینکه قطع کردم وارد اینیستا شدم شاید از اینجا یه چیزی بفهمم پیج سامیار که قفل بودهیچوقت درخواست ندادم اون درخواست داد قبول نکردم بعله،رفتم پیج بارمان،البته با پیج فیکم استوری گذاشته بودبازش کردم
وااای عکس سامیاربودروتخت درازکشیده بود سرمم بهش وصل بود،چقدر رنگش پریده بودتوجه ام به متن زیرعکس جلب شداون بی وفایی که باعث شدی حال داداشم بدشه حداقل یه زنگ بزن حالشوبپرس محض
دلخوشی یه پوزخند زدم وارد پیج سامیار شدم همون عکسی بود که شمال ازش گرفتم بازش کردم تا کامنتاشو بخونم خودش نوشته بود آخرین بار کنار این دریا با عشقم قدم زدم هنوزم دریا سرجاشه اما عشقم نیست بی هوا دستم خورد رو عکس چشمام گرد شد تگم کرده بود اونم با پیچ اصلیم مثل اینکه این پسر چوب تاراج زده به آبروی من
***
یه هفته ای گذشته ارشو مامانش اینجان تا کارتارو اسم بنویسیم برای بارمان و بردیا کارت نوشتم برای سامیار هم نوشتم ولی به احتمال زیاد بهش نمیدم ارششون بعد ناهار رفتن رفتم اتاقم کارت سامیارو گذاشتم داخل کیفم کشومو بازکردم تا دنبال نیم ستم بگردم که چشمم به کلید خونم افتاد آره دیگه خونم بود سامیار گفته بود برای خودمون خریده برای من،کلیدو پرت کردم تو کیفمو برای اینکه حواصم پرت شه شروع کردم خودمو آرایش کردن نه هر کاری میکنم نمیشه ازش گذشت برای دیدن خونه خیلی کنجکاو و مشتاقم
بلاخره فضولی پیروز شدو الان حاضرو آماده جلوی اپارتمان وایستادم
اوم گفت طبقه چندمه فکرکنم طبقه چهارم آره خودشه وارد آپارتمان شدم یه بار شانسم به کار اومد نگهبان نبود سریع رفتم سمت آسانسور،یه دیقه گفتم خوش شانسما همون لحظه یکی وارد آسانسور شد یه نگاه به قیافه جوونش کردموگفتم:کدوم طبقه تشریف میبرین؟
romangram.com | @romangram_com