#چشمانت_آرزوست_پارت_166

پسره:میرم طبقه آخر

یه ابرومو انداختم بالا پس اون مردک که خونرو بهمون نفروخت اینه اهوع بهمون

-شما چی

بدون توجه بهش طبقه چهارو زدم که باز شروع کرد به حرف زدن

-پس میری پیش سامیار

یه نگاه از اون نگاهایی که میگه به توچه بهش انداختم از آسانسور اومدم بیرون رفتم سمت در تا کلیدو در آوردم درو بازکنم در بازشدو چشم تو چشم بردیا شدم متعجب نگام کرد

-خوشحالم که اومدی حالش خوب نیست بهش یه سر بزن

سرمو تکون دادمو با نگاه بدرقش کردم دلم نمی‌خواست حالا که فهمیدم داخله برم اما صدای آهنگ منو کشید داخل کفشمو در اوردمو آروم راهرورو طی کردم اون توی دیدم بود ولی منو نمیدید گیتار دستش بود یه بارم تو شمال برام خونده بود همراه با ضربه های دستش روی سیمای گیتار شروع کرد به خوندن

صداش خیلی دلنشین بود

کنار هرکی میشینم تورومیبینم به کجای آسمون تو پر کشیدی من که رو زمینم

تو تو چه رنگی رو دلم زدی که هرجا میرم یه گوشه کز میکنم زل میزنم رودرودیوار عکستو میبینم

بعدازتوهرکی اومد دوسه روزی تو دلم مهمون شدورفت. هوس برد تورو

آخرم منو دوباره از پا درآورد


romangram.com | @romangram_com