#چشمانت_آرزوست_پارت_156
سریع برگشت سمتم
_یعنی نمیدونیو همینجوری تو خیابون وایستادی میدونی با چه وضعیتی خودمو رسوندم لعنتی میفهمی،نه دیگه درک نمیکنی تو که عاشق نیستی منم، من لعنتی عاشقم
+خخب نمیدونم
_واقعا هم برای خودم هم برای خودت متأسفم
با ناراحتی گفتم ببرم خونه از در پشتی میرم
یکم سرعتشو برد بالا بغض کردم نمیفهمید روش حساس شدم نمیفهمید دیگه
وقتی رسیدیم خواستم پیاده شم که صداش اومد:امشب خیلی خوشگل شده بودی خیلی راستی بابت اون سیلی ببخشید بابت اینم ببخشید
با تعجب برگشتم سمتش:بخاطر چی
جوابش گرمای لباش رو لبام بود هنوز زیاد فاصله نگرفته بود که گفت:بخاطر این
یه قطره اشک از چشمم چکید سامیار امشب سه تا دلیل بهم دادی سه تا بعدا نگی چرا یادت باشه پیاده شدم کتشم دستم موند یادش رفت بگیره.
***
امروز قرار بود برم پیش آرش تا بهش جواب بدم استرس،اصلا استرس نداشتم نه با آرش عاشق معشوق بودم که هیجانی داشته باشم نه حتی یه عشق یکطرفه از من،فقط عذاب وجدان داشتم عذاب وجدان بخاطر اینکه برای فرار از سامیارو گذشتم به آرش ظلم میکنم،لعنت بهم با تیام راه افتادیم وقتی رسیدیم ازش خدافظی کردمو وارد مطب شدم معذب بودم تو شرایط بدی بودم
+سلام
romangram.com | @romangram_com