#چشمانت_آرزوست_پارت_157
-سلام خوش اومدی چطوری؟
+مرسی،خودت چطوری؟
-حالم بسته به جواب توعه
لعنت بهت تانیا
+خب اومدم بهت جواب بدم دیگه
-بله،حالا جوابتون
+فقط تا یک ماه دیگه کارای عروسیمون باید تموم شده باشه
پوکر نگاه کرد بعد یهو با ذوق اومد سمتم یه قطره اشک ریخت رو گونم،ببخشید اگه ندیدمتون احساساتم ببخشیداگه من یه عوضی خودخواهم که حالا به فکر انتقام افتاده ببخشید
***
یه هفته از اون روز گذشته،دیشب آرش همراه خانوادش اومدن خواستگاری کل قضیرو تو همون یه شب تموم کردم،سه هفته دیگه عروسیمه هه عروسیم،حتی ساغرم خبر ندادم که به بارمان نگه،میخواستم برم حموم که گوشیم زنگ خورد فکر نمیکردم مامان انقدر سریع به خاله خبر داده باشه خاله هم انقدر سریع به ساغر
تلفنو جواب دادم:الو
ساغر:انقدر برات غریبه بودم؟
چشمامو آروم بستم آخه عزیزم تو که از غم من خبر نداری،خبر نداری اون بارمان جونت چه کثافطیه ساغر:آره تانیا
romangram.com | @romangram_com