#چشمانت_آرزوست_پارت_154
+زهرمار این بارمان خیلی دله ات کرده ها با من نبودی دله نبودی ها
بارمان:ای بابا دله هم شدیم
+بودییی
ساغر:اااتانی
اومدم جواب بدم که سامیار اومد
ساغر:اوه سامیار خان رل پیدا کردی
سامیار:اوه شاید
لعنتی اصلا به روی خودم نیووردم
موقع عروس کشون بود خواستم باساغر سوار ماشین بارمان بشم که دیدم پره با تعجب به ساغر نگاه کردم که گفت:تانی بخدا یهویی اومدن فامیلاشن نمیشناسم با بارمان حرف زدم با سامیار برو میارت دم خونه
با ناراحتی یه باشه گفتم که اونا برن سامیار هنوز نیومده بود پنج دقیقه بعد اینکه اونا رفتن سامیار اومد
سامیار:تانیا تو هنوز نرفتی؟
بهه اینکه خبرم نداره منم نمیگن بیخیال
+منتظر بارمانم مثل اینکه ماشینشو برده پارکینگ داخل با ساغر رفتن بیارن
romangram.com | @romangram_com