#چشمانت_آرزوست_پارت_153

+به من چه من میخوام برم

_تامن نخوام باید بمونی پس هیس ساکت باشو کنارم بمون،تانیا میشه برای همیشه کنارم بمونی هومم؟

جوابشو ندادم چند دقیقه گذشت که بلاخره آهنگ تموم شد منم سریع فرار کردم

موقع شام شد طبق چیزی که انتظار داشتم سلف بود همه چی چشمک میزد،وسطای غذام بودم که با دیدن صحنه روبروم یه تیکه از جوجه پرید تو گلوم داشتم خفه میشدم که ساغر یه لیوان آب بهم داد

ساغر :آخه دردت تو جونم غذا فرار نمیکنه که

سرمو انداختم پایینو شروع کردم به غذا خوردن اما تصویر سامیار جلو چشمم بود عشقش همینقدر بود که دختره تو بغلش باشه و راحت لاس بزنه لعنتی لعنتی

رو به ساغر گفتم:کو این بارمان جونت

ساغر:چرا انقدر با بارمانوسامیارچپی تو پیش دوستاش شام میخوره

دلم نمیخواست برگردم که دوباره با اون صحنه روبه رو بشم

ساغر:چرا نمیخوری

+سیر شدم

-آخه نمیدونی که من چندروزه غذا نخوردم که عروسی ترمه شون غذا بخورم

به قیافه کج و کولش که سعی میکرد ادای منو دربیاره با غضب نگاه کردم اگه امشب ابروی مارو نبرد زد زیر خنده


romangram.com | @romangram_com