#چشمانت_آرزوست_پارت_148
سیگار دوممو آتیش زدم
+شما برین منم میام
سرتکون دادنو رفتن میخواستم سیگارمو ببرم سمت دهنم که از دستم کشیده شد با خشم سمت اونی که میخواستم حضورشو انکار کنم بر گشتم+سیگارمو بده
_اون سری هیچی بهت نگفتم دلیل نمیشه دوربرداری
+منظورت چیه؟
_منظورم اینه سری بعد ببینم سیگار دستته سیگارمیکشی جوری حالتو میگیرم که حتی اسم سیگارم رو زبونت نچرخه
+آخه اصلا به توچه ننمی،بابامی داداشمی آخه چیمی لعنتی تو فقط زندگیمو نابود کردی
_اگه منظورت از اینکه زندگیتو نابود کردم اون شبیه که رابطه داشتیم اینو بدون توهم مقصری تو خودت اومدی گفتم نیا حالم بده تو میتونستی پسم بزنی ولی پسم نزدی موندی همراهیمم کردی در ضمن تو زنم بودی تانیا نمیدونم لازمه یاد اوری کنم تو یه هفته زنم بودی
با حرص از کنارش گذشتم لعنت به سامیار قشنگ همه چیو به رخم کشیدی همه اشتباهام نه اشتباه نبودن لعنت بهت سامیار که دوباره انداختیم تو دوراهی بی حوصله روزو گذروندم بلاخره امروزم تموم شد اما سامیار کلشو بهم محل نزاشت مهم باشه برام نمیدونم انگاری داره مهم میشه
تانیا حماقت نکن حماقت نیست عقل جان عشقه
چشم:قلب چرا عاشق میشی هر وقت میبینمش اشکام جاری میشه
قلب:هروقت میبینیش من درد میکشم
موهامو اتو کشیده بودمو فرق وسط باز کرده بودم آرایش زیادی نکرده بودم اما خب به چشم میومد لباس استین حلقه ای تا کمر تنگ بعد تا روی زانو گشاد میشد یه کمربند بزرگ سفید هم دورکمرش داشت،دوروز پیش که داشتیم برمیگشتیم ترمه بهم داد گفت سامیار گفته بهت بدم حتما برا عروسی بپوش
romangram.com | @romangram_com