#چشمانت_آرزوست_پارت_147

عوضی بایدم از حرص خوردن من خندت بگیره این به کنار نگاه موزی بردیا رو خودمو کجای دلم بزارم

+اینارو ول کن بریم پی نقشمون

ساغر:نقشمون؟آها اوکی بریم اون بالاتر چندتا درخت داره

سیگاروهمراه بافندکم گرفتم گذاشتم تو جیبم کفشامونو که پوشیدیم صدای بردیا اومد

-کجا میرین

ترمه:یکم دور بزنیم میایم

وقتی کلشو تکون داد راه افتادیم. از درختا گذشتیمولب رودخونه رو چندتا تخته سنگ نشستیم سه تا سیگار درآوردم روشن کردمو دادم دستشون

+بچه ها یکی دیگه مونده برا من باشه؟

ساغر:کثافطو ببینا

خندیدموبه سیگارم پک زدم چنددقیقه ای گذشت که صدای سامیار اومدتقریبا نزدیک بود،این دوتا بدبخت پسر زلیل سریع سیگاراشونو پرت کردن تو رودخونه و برگشتن عقب یه پک دیگه به سیگارم زدمو بر گشتم که چشمام تو چشمای عصبانی سامیار قفل شد این سری حالمو میگیره

ترمه:چیشده؟

سامیار:غذا آمادس اومدم صداتون کنم

ساغر:اااا باشه،تانیا پاشو بریم


romangram.com | @romangram_com