#چشمانت_آرزوست_پارت_149
همون لباسی بود که تو مغازه دوستش انتخاب کردم یه کفش پاشنه پنج سانتی سفید هم پوشیدم،بعد از پوشیدن مانتو با آژانس همراه ساغر رفتیم سمت تالاری که عروسیه،وقتی وارد شدیم نیشم تا بناگوشم بازشدجای خیلی قشنگی بودوقتی بارمان اومد خوش امد گفت ساغر از سامیار پرسید که گفت هنوز نیومده تو راه بود براش کاری پیش اومد رفت میاد
ماهم رفتیم سمت اتاق پرو لباسامونوکه عوض کردیم کیف سفیدمو برداشتمو همراه ساغر رفتیم سر یه میز نشستیم
+پوفف حوصلم سر رفت نظرت چیه بریم برقصیم؟
ساغر:بارمان ناراحت میشه
جوری برگشتم نگاش کردن که ته حالت تهوع بود+اه اه نکبت حالت تهوع من رفتم برقصم
رفتم وسط پیستو شروع کردم رقصیدن وقتی برگشتم ساغرو بارمان تو دهن هم نشسته بودن اه این چه وضعیه بین یه مشت نکبت گیر افتادم
یه چشم غره بهشون رفتمو نشستم سرجام
بارمان:ااا اومد
+چیه داشتین راجع بهم غیبت میکردین
بارمان:کی تو رو میگه تانیا،سامیارو گفتم ولی خانمم دوستت به دوستم میاد نهفته؟
ساغر:آره منم بهش گفتم پاچه گرفته
یه دهن کجی براشون کردمو محل نزاشتم اما نمیتونستم منکر اینکه به زور خودمو نگه داشتم سمت سامیار برنگردم بشم
صداش از پشتم اومد دقیقا پشت سرم
romangram.com | @romangram_com