#چشمانت_آرزوست_پارت_144

ترمه:سلام چطورین

بخاطر اینکه ساغر متوجه نشه مجبور شدم مثل قبل بر خورد کنم

+مرسی،از سمت شما چه خطر

ترمه:والاسمت مایه بارمانه که هی پیش ساغره یه بردیاس که وردل منه یه سامیار داداش گلمه که اسم عشقش از دهنش نمیفته

الان اینکه تو دلم کیلو کیلو قند آب میشرو باید نشون بدم

ساغر:عشقش،مگه عاشقه،حالا این دختر خوشبخت کیه جای برادری سامیار جذابه

ترمه:والا بین خود پسراس اما تا جایی که من کشف کردم اول اسمش ت داره

+اوه چه کشف بزرگی نکنه عاشق خودت شده تتترمه جون

-کوفت نخیر من خودم عشقشو دیدم خانوم گل معلوم دلش گیره اما کمی هم دلگیره

+بیخیال،به ما چه بحثو عوض کنیم

ترمه:آره خب

زهرمار آره خب انگار تو دهن همشون افتاده که بار من کنن

بعد نیم ساعت اینجوریا رسیدیم به منطقه مورد نظر پسرا لابه لای کوه بود رودخونه هم داشت وقتی پیاده شدم رفتم کمک بچه ها یه سلام سر سری دادمو چپیدم رو زیراندازکولمو باز کردمو بساط ترشکامو در آوردم چیزایی که خودم میخواستمو گرفتموبقیروگذاشتم وسط


romangram.com | @romangram_com