#چشمانت_آرزوست_پارت_143
زنگ خونرو زدن مامان جواب داد
-خب بیا بالا خاله چه عجله ای باشه باشه پاشو برو تانیا ساغر منتظره
بعد خدافظی رفتم تو کوچه که ساغرو تو یه ماکسیمای سفید دیدم،سهند تموم شد بارمان شروع شد رفتم سوار شدم
+بارمان ماشینشم که بهت داده
-وا تو از کجا میدونی ماشینه بارمانه
اوها گاف بدی دادی تانیا
+چمیدونم خب ماشین باباتوسهندکه نیست تازه خودت گفتی بارمان ماکسیما داره
قبلا هم گفته بودم دروغ حناق نیست که تو گلوم گیر کنه ببخشید ساغر ببخشید
ساغر جواب داد
-من کی گفتم،حالا بیخیال بریم
+خودشون کجان
-سر خیابون منتظرمونن
یه آها گفتمو ساکت شدم وقتی رسیدیم پیششون ترمه از ماشین اونا پیاده شدو اومد تو ماشین ما نشست،اهوع چه اموال بارمانو صاحب شدم
romangram.com | @romangram_com