#چشمان_نفرین_شده_پارت_363


بدون این‌که سرم را بلند کنم گفتم:

- فکر می‌کردم شما از معاشرت با آدم‌های سطح پایین خوشتون نمیاد.

این‌قدر باهوش بود که متلکم را توی هوا گرفت.

- من معتقدم آدم اگه توی زندگیش اشتباهی کرد باید اون رو قبول کنه. من به‌خاطر قضاوت نادرستی که راجع به شما داشتم ازتون معذرت خواهی می‌کنم.

در حالی که از صداقتش شرمنده شده بودم گفتم:

- این حرف رو نزنید. من توی این چندوقت این‌قدر رفتارهای اشتباه داشتم که دیگه به خودم اجازه نمیدم از دیگران توقع حسن‌نیت در مورد خودم داشته باشم.

صدای گرمش را شنیدم که گفت:

- من مطمئنم شما این‌قدر خوبی تو وجودتون دارید که هر کسی ذره‌ای شما رو بشناسه متوجه‌شون میشه.

بی‌اراده سرم را بلند کردم و مبهوت از این همه محبتش به چشم‌هایش خیره شدم.

تنها چند ثانیه نگاه مهربانش را به صورتم دوخت و به سرعت سرش را پایین انداخت.

مانده بودم چه جوابی بدهم که بچه‌ها از راه رسیدند.

romangram.com | @romangram_com