#چشمان_نفرین_شده_پارت_362
- باید یه لباس گرمتر میپوشیدین.
بیخودی توضیح دادم.
- آخه تا حالا اصلاً سردم نبود.
- خب چون از صبح تا حالا فعالیت بدنی داشتید. البته نگران نباشین، الان که بچهها بیاین بازی رو شروع کنیم گرمتون میشه.
سرم را برایش تکان دادم.
با اینکه میدانستم مستقیم نگاهم نمیکند؛ ولی خجالت میکشیدم سرم را بالا بیاورم.
بالاخره سکوت را شکست و گفت:
- راستش من بابت مسئلهی مهرداد صداقت خودم رو مسئول میدونم. من پیش از اتفاقی که برای شما افتاد بهش شک کرده بودم و باید یه کاری میکردم.
بعد از مکثی کوتاه وقتی دید جوابی ندادم دوباره ادامه داد:
- لطفاً از این به بعد اگه مشکلی داشتین حتما به من بگید. اگه کاری از دستم بربیاد مضایقه نمیکنم.
به یکباره شیطنتم گل کرد وخجالت فراموشم شد.
romangram.com | @romangram_com