#چشمان_نفرین_شده_پارت_360
سرخ شد و اضافه کرد:
- البته نه با این صراحت.
- اونوقت تو چی جوابش رو دادی؟
- معلومه، همونی که به تو گفتم. ببین کالیاسا! اگه راستش رو بخوای آقای صفاجو برای من هیچ جذابیتی نداره، نه که بخوام خدایی نکرده بگم عیب و ایرادی داره نه، فقط مثل خودمه. ما دو نفر بیشتر عقاید و رفتارهامون شبیه همه. من میتونم همهی کارهاش رو پیشبینی کنم. بهخاطر همین هیچ هیجانی در من ایجاد نمیکنه. البته مطمئنم اون هم هیچ احساسی به من نداره؛ چون تابهحال هیچ رفتاری نشون نداده که خلاف این رو ثابت کنه.
به فکر فرو رفتم. سپیده بدجنس نگاهم کرد و بلند خندید.
- نه انگار تو هم ازش بدت نیومده. از قدیم گفتن رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون.
گر گرفتم و سرخ شدم. دنبال جوابی بودم تا خودم را از مخمصه نجات دهم که سیاوش و احسان عین فرشتهی نجات از آسمان نازل شدند.
سیاوش به ما نزدیک شد و با انرژی گفت:
- من به احسان پیشنهاد دادم وسطی بازی کنیم. شما چی میگین؟
همه موافقت کردیم که سپیده گفت:
- ما که توپ نداریم.
romangram.com | @romangram_com