#چشمان_نفرین_شده_پارت_359


سپیده نگاه شوخی به من انداخت و با خنده گفت:

- چی شد که جناب‌عالی به این نتیجه رسیدی؟

جواب ندادم.

سپیده ادامه داد:

- من هیچ علاقه‌ای به صفاجو ندارم. اون برای من فقط یه همکار و هم‌دانشگاهی خوبه.

ابروهایم را بالا دادم و با تعجب نگاهش کردم. با لحنی جدی ادامه داد:

- نمی‌دونم شما خواهر و برادر چرا این‌قدر به روابط بین من و آقای صفاجو علاقه‌مند شدید؟

با تعجب گفتم:

- چه‌طور مگه؟

- آخه آقا سیاوش هم دم ماشین قبل از این‌که تو بیای داشت راجع به همین چیزها ازم می‌پرسید.

خنده‌ام گرفت.

romangram.com | @romangram_com