#چشمان_نفرین_شده_پارت_335


- شما این‌طوری فکر کن؛ ولی ما همیشه دست و دلباز بودیم.

- آره جون عمه‌ت!

- لطفاً پشت سر عمه جونم حرف نزن که کلاه‌مون میره تو هم.

- میگم سیاوش به دوستم هم بگم بیاد؟

سیاوش خودش را به آن راه زد.

- کدوم دوستت؟

- سپیده دیگه!

لبخند زد.

- باشه به اون بی خانمان هم بگو بیاد.

- اِ سیاوش!

- چیه مگه؟ خب، دانشجوی دربه در!

romangram.com | @romangram_com