#چشمان_نفرین_شده_پارت_318
***
این کتاب در سایت نگاه دانلود ساخته و منتشر شده است
www.negahdl.com
***
- دروغ بود. باید یه جوری دور و برت رو خلوت میکردم تا باهام راه بیای. اون دوستت بنفشه رو به بهونهی دوست پسر عوضیش از سر راهم برداشتم. با یه کم شانس از دست اون یکی هم راحت شدم؛ ولی هنوز یه مشکل بزرگ دیگه مونده بود. نمیدونستم کجا باید اینکار رو انجام بدم. آخه هیچوقت تو شهر خودمون این کار رو نکرده بودم. بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم و کشوندمت لب رودخونه، همون جایی که پریسان مرد. همه چیز آماده بود؛ ولی ...
دوباره ساکت شد. اصلاً نفهمیده بودم کی شروع کرده بودم به گریه کردن.
همینطور که اشک ریزان توی چشمهایش نگاه میکردم نگاهش گرم شد و درخشید.
- نتونستم. اصلاً نفهمیدم چی شد! فقط به خودم که اومدم دیدم نمیتونم ازت بگذرم. بعد از اون سعی کردم ازت دور بشم. رفتم تهران و چند روز بهت زنگ نزدم.
- حتماً قضیهی دزدیده شدن کیفت هم دروغ ...
ادامه ندادم.
- خب آره، میدونی کالی... از این وحشت داشتم که دوباره قضیهی مرسده پیش بیاد؛ ولی نتونستم. دلم برات تنگ شده بود. برگشتم پیشت. همه چیز خوب بود. من میخواستم عوض بشم و همهی کارهای گذشتهم رو جبران کنم. به رؤسام گفته بودم میخوام از این کار بیام بیرون؛ بهخاطر همین اون اواخر با اسی درگیری داشتم. حتی خودم رو شکل آدمهای شلخته بهت نشون میدادم تا باور کنی شبیه بقیه پسرهام. فکر میکنی همه اینکارها رو برای چی انجام میدادم؟ برای تو! ولی نذاشتی. تو همه چیز رو خراب کردی.
romangram.com | @romangram_com