#چشمان_نفرین_شده_پارت_313
- چهطوره من بپرسم تو اینجا چیکار میکنی؟ چرا تلفنت خاموشه؟ میدونی چند روزه ازت خبر ندارم؟
پوزخند زدم.
- یعنی تو این همه راه رو اومدی که همین رو بپرسی؟ بهتره خودمون رو گول نزنیم، مطمئنم که تا حالا فهمیدی من همه چیز رو میدونم.
به من نزدیک شد و سرش را پایین آورد و من بعد از روزها دوباره توانستم آن نگاه جادویی را تجربه کنم. نگاه تاریکی که زمانی همهی دنیای من بود؛ ولی حالا خالی از هرگونه احساسی به من دوخته شده بود.
مهرداد کلام خشمناکش را توی صورتم کوبید.
- چرا اینکار رو کردی کالی؟ چرا همه چیز رو خراب کردی؟
حرفش را نشنیده گرفتم.
- ارغوان کجاست؟
مهرداد عصبانی فریاد زد.
- جواب من رو بده؟
از شدت فریادش جا خوردم و یک قدم عقب رفتم.
romangram.com | @romangram_com