#چشمان_نفرین_شده_پارت_310
- ارغوان خیلی لوسی، بیا بیرون ببینم.
هیچ خبری نشد.
توی حیاط شروع کردم به راه رفتن.
- ارغوان این چهکاریه؟ میدونستی خیلی بیمزهای؟ بیا بیرون.
رفتم به سمت اتاقک که همان نزدیک دستشویی بود.
- ارغوان به زن عمو میگم امروز اینقدر اذیتم کردی.
فکر میکردم برای مسخره کردن من بهخاطر این حرف هم که شده بیاید بیرون؛ ولی نیامد.
راهم را از سمت اتاقک کج کردم.
مطمئناً با وجود درِ قفل شده،آن تو که نمیتوانست قایم شود.
دوباره برگشتم وسط حیاط و نگاهم به زیرزمین افتاد.
بله، حتماً بهخاطر اینکه اذیتم کند رفته است توی زیرزمین.
romangram.com | @romangram_com