#چشمان_نفرین_شده_پارت_307
از دست خودم حسابی حرصی شدم که عین بچهها از زیرزمین ترسیدم و خودم را مسخرهی دست ارغوان کردم. البته او حق داشت، اینکار از نظر خودم هم مسخره بود چه برسد به کس دیگر.
برای اینکه متوجه حالاتم نشود، راه افتادم به سمت تنها دستشویی خانه که گوشهی حیاط بود.
- من رفتم دستشویی.
مدتی توی دستشویی معطل کردم تا قضیهی زیرزمین فراموش شود.
وقتی از دستشویی خارج شدم، ارغوان توی حیاط نبود. داشتم با چشم دنبالش میگشتم که یکدفعه از پشت دیوار دستشویی بیرون پرید و شکلک درآورد. من که انتظار این برخورد را نداشتم تکان شدیدی خوردم که باعث خندهی او شد.
همینطور که میخندید به او خیره شدم.
از کی من و او اینقدر با هم صمیمی شدیم؟!
حالا که فکر میکنم میبینم بدون اینکه خودم بفهمم خیلی از رازهای زندگیام را به او گفتهام؛ چون واقعاً دختر مورد اعتمادی است. بعد دیدم بهتر است کمی ادبش کنم تا اینقدر سربه سر من نگذارد.
در یک حرکت کفشم را که اتفاقاً با آن توی دستشویی رفته بودم درآوردم و به طرفش پرت کردم. او که از من زرنگتر بود جاخالی داد و کفش به دیوار خورد. داشتم آن یکی کفشم را درمیآوردم که پاگذاشت به فرار و من هم به دنبالش.
بااینکه با اطمینان از اینکه اهالی خانه تا شب بازنمیگردند، هر دو تی شرت و شلوار راحتی پوشیده بودیم باز هم عرق از سر و رویمان جاری بود. موهای کوتاه من به سرم چسبیده بود. موهای بلند ارغوان هم که پشت سرش جمع بود باز و به هم ریخته شده بود.
مدتی توی آن گرما دنبال هم دویدیم تا اینکه خسته شدیم و روی لبهی حوض ولو شدیم. من که نفس نفس میزدم و خیس عرق شده بودم، مشتی آب از توی حوض برداشتم و روی صورتم ریختم. همین کار بهانهای شد برای ارغوان که مرا تبدیل به موش آب کشیده کند.
romangram.com | @romangram_com