#چشمان_نفرین_شده_پارت_306


- چرا نمیای کالی؟ نکنه می‌ترسی؟

نگاهش کردم و گفتم:

- نخیر هیچ هم این‌طور نیست.

ارغوان زد زیر خنده.

- خجالت بکش دختر. یه زیرزمینه دیگه، یه ذره تاریکه، بهت نمی‌اومد این‌قدر ترسو باشی.

از او دور شدم و با عصبانیت گفتم:

- اصلا این چه اصراریه تو می‌کنی؟! آخه اون تو چه دیدنی داره من نمی‌فهمم!

دنبالم آمد و در حالی که سعی می‌کرد لبخندش را پنهان کند گفت:

- خب بابا! باشه، قهر نکن هر چی تو بگی، نمیریم. خونه‌ی سابق خودتونه، حرف حرف توئه.

نزدیک‌تر شد و کنار گوشم ادامه داد:

- ولی یادت باشه ترسیدی نیومدی بریم تو زیرزمین.

romangram.com | @romangram_com