#چشمان_نفرین_شده_پارت_305


- مگه قراره چه خبر باشه! خب زیرزمینه دیگه! توش پرِ خرت و پرته!

- خب باشه، مگه چه اشکالی داره! اون پایین رو یه دید می‌زنیم برمی‌گردیم دیگه.

ارغوان همین‌طور که حواسش به زیرزمین بود،دستم را کشید؛ ولی من ناخودآگاه از جایم تکان نخوردم.

ارغوان که توجهش جلب شده بود، نگاه دقیقی به من انداخت و گفت:

- چیه؟ چی شده کالی؟ بیا دیگه!

حرفی نزدم و از جایم تکان نخوردم.

دستم را ول کرد و اولین پله را پایین رفت. بعد دوباره به من نگاه کرد و گفت:

- بیا دیگه.

بدون این‌که به او و پله‌ها نگاه کنم گفتم:

- نمیام.

ارغوان از پله دوباره بالا آمد و صدای خندانش را شنیدم که گفت:

romangram.com | @romangram_com