#چشمان_نفرین_شده_پارت_279


بالاخره آنچه که می‌خواستم از دهانش شنیدم. بی‌پروا نگاه خشمگینم را توی صورتش چرخاندم.

- خودت بهتر می‌دونی چرا !

- نه نمی‌دونم.

- مطمئنم که می‌دونی.

نفهمیدم زن عمو شیرین کی بالای سرمان ظاهر شد.

- آقا کوروش زنگ زد.

سرم را بلند کردم و مثل برق گرفته‌ها به او نگاه کردم. بعد از لحظاتی که بالاخره از حالت تهاجمی بحث قبلی خارج شدم و حرفش را درک کردم گفتم:

- کِی؟ بهش نگفتین که من این‌جام؟

- نه نگفتم. گفت سیمین بهش زنگ زده و گفته دوباره سروکله‌ی این پسره پیدا شده بیاد زودتر تکلیف خونه رو مشخص کنه. گفت فردا میاد.

مثل یخ وا رفتم.

از کی تا حالا بابا این‌قدر حرف گوش کن شده بود؟!

romangram.com | @romangram_com