#چشمان_نفرین_شده_پارت_273


پریدم وسط حرفش.

- پسره چه شکلی بود؟

- از سر و شکلش معلوم بود پولداره. یه ماشین مدل بالا هم داشت.

- قیافه‌ش چه شکلی بود؟

- قد بلند، موهای مشکی بلند و تابدار، چشم‌های درشت مشکی.

نفرت توی چشم‌هایش موج می‌زد.

- چرا به خونواده‌ش چیزی نگفتی؟

- گفتم. حرفم رو باور نکردن. گفتن چون دیگه نمی‌خواد با من ازدواج کنه، دارم بهش تهمت می‌زنم.

- بعدش چی شد؟

- پسره حسابی هواییش کرده بود. یه روز که مثل همیشه آخر وقت تنها تو آرایشگاه مونده بود و داشت کارها رو مرتب می‌کرد، رفتم سراغش که باهاش حرف بزنم؛ ولی دیدم خودش و نصف آرایشگاه تو آتیش ...

دوباره صدایش لرزید. سریع رویش را از من برگرداند و از جایش بلند شد. هنوز چند قدم دور نشده بود که دوباره به سمت من برگشت. صورتش با آن ابروان پرپشت و چشمان نافذ که بار قبل مرا تا سرحد مرگ ترسانده بود، حالا مملو از اشک بود.

romangram.com | @romangram_com