#چشمان_نفرین_شده_پارت_255


- مگه نمی‌بینی در مورد ارتباطش با این دختره بهت دروغ گفته، چرا فکر می‌کنی اون پسر پیغمبره و من دروغگو؟

نشستم روی تخت و با عصبانیت گفتم:

- چون ازت دروغ شنیدم.

بنفشه با چشم‌هایی گرد شده گفت:

- من کی بهت دروغ گفتم؟

- همون روز که گفتی جزوه‌ت رو دادی به یاسی، در صورتی که یاسی روحش هم از این‌کار خبر نداشت. مهرداد می‌گفت همون روز بهش گفتی ...

باقی حرفم را خوردم. بنفشه به وضوح رنگ باخت. صدای زمزمه‌اش را شنیدم که زیر لب گفت:

- پسره‌ی کثافت دروغگو.

- مهرداد چرا باید این دروغ رو بگه؟ چه نفعی براش داشته؟

بنفشه بعد از چند دقیقه که انگار از جدال درونی رنج می‌برد بالاخره گفت:

- نمی‌دونم اون چرا این دروغ‌ها رو گفته؛ ولی من اون روز رفته بودم یه گوشه‌ی دانشگاه و به حال خودم زار می‌زدم.

romangram.com | @romangram_com