#چشمان_نفرین_شده_پارت_254
- این تقصیر تو نیست، تقصیر یه نفر دیگهست !
نگاهم را دزدیدم.
- بیا در مورد یه چیز بهتر حرف بزنم.
صدای محکم بنفشه را شنیدم.
- نه، میخوام برای یه بار هم که شده در موردش حرف بزنیم.
مجبور شدم نگاهش را پاسخ دهم.
- چی میخوای بگی بنفشه؟!
- میخوام بگم اون پسره بهت دروغ گفته. من نمیدونم چی در مورد من بهت گفته؛ ولی هرچی گفته دروغ بوده. من اون روز رفتم تو اون کافیشاپ تا بهش بگم دست از سرت برداره. من اون موقع تحت تأثیر نامردی فرهاد بودم و فکر میکردم همهی پسرها عین همن. متأسفم بهخاطر حرفهای بدی که بهت زدم؛ ولی قصدم فقط کمک بود. میخواستم نجاتت بدم؛ ولی راهش رو بلد نبودم.
از جایم بلند شدم و با حرکتی عصبی چادر نماز را از سرم درآوردم.
- خواهش میکنم بنفشه. نمیخوام در موردش حرف بزنم.
بنفشه که عصبانی شده بود با صدای نسبتاً بلندی گفت:
romangram.com | @romangram_com