#چشمان_نفرین_شده_پارت_240
- میگم اونی که گذاشتی تو یخچال چی بود؟
- کدوم؟
- همون جعبه دیگه، خودم دیدم.
منظورش جعبهای بود که جدا از بقیه گذاشته بودم.
- آهان، همینجا بشین تا برم بیارمش.
کیک را از جعبه خارج کردم. تمام سلیقهام را برای خریدنش به کار برده بودم. بستهی کبریت روی گاز خالی بود و هر چه گشتم کبریت دیگری پیدا نکردم. به ناچار کیک را همانطور با شمع خاموش بیرون بردم.
مهرداد با دیدن کیک دهانش از تعجب باز ماند و گفت:
- تو از کجا فهمیدی؟
- ما اینیم دیگه.
عین جواب خودش در روز تولدم را تحویلش دادم؛ ولی در اصل پنجاه بار تاریخ تولدش را روی مدارک مختلفش دیده بودم.
- وای کالی باورم نمیشه یادت باشه، پس این مدت بهخاطر همین بهم محل نمیذاشتی. میخواستی غافلگیر بشم.
romangram.com | @romangram_com