#چشمان_نفرین_شده_پارت_236


- یعنی چی؟

- توی پرورشگاه. انگار هیچ فامیلی نداشتم.

دهانم باز ماند.

- الان چی؟

- یه بنده خدایی هزینه‌ی تحصیلم رو تقبل کرده؛ البته تا قبل از دانشگاه خودم هم کار می‌کردم و یه اتاق کوچیک تو خونه‌ی یه پیرزن تنها گرفته بودم و زندگی می‌کردم.

رفتم توی فکر. وای بر من غافل!

- خیلی زن خوبیه.

با گیجی پرسیدم: کی؟

- فرشته خانم، همون پیرزنی که باهاش زندگی می‌کنم. فکر می‌کنم خدا هر دوی ما رو برای هم فرستاده تا از تنهایی نجات پیدا کنیم.

- ببخش سپیده جان، من خیلی بی‌ملاحظه‌ام. هیچ‌وقت نمی‌تونستم فکرش رو هم بکنم همچین زندگی سختی داشتی.

- این چه حرفیه عزیزم؟ به قول فرشته خانم که همیشه میگه "هر کس تو زندگیش یه دردی داره که فقط خودش می‌دونه درمونش چیه."

romangram.com | @romangram_com