#چشمان_نفرین_شده_پارت_216


مِن مِن کرد:

- آخه دیشب توی خواب مدام حرف می‌زدی. هی التماس می‌کردی باهات کاری نداشته باشن و جیغ می‌کشیدی.

با ناراحتی دوباره خوابیدم روی تخت.

- ببخشید اگه اذیتت کردم ندا جون. دست خودم نیست، این روزها زیاد حال و روز درستی ندارم.

- در هر صورت اگه کمکی از دست من برمیاد حتما بهم بگو، هر کاری بتونم برات انجام میدم. شماره‌م رو که داری؟

- نه ندارم.

- خب بزن تو گوشیت.

گوشی را که سایلنت کرده بودم، برداشتم. یک تماس از دست رفته از مهرداد داشتم.

یاد آن روزها افتادم که ساعت‌ها برای تماسش انتظار می‌کشیدم و وقتی زنگ می‌زد طوری هول می‌شدم که مدام نگران بودم بنفشه و سپیده برایم دست بگیرند.

از وقتی قرص‌ها را در خانه‌ی مهرداد دیده‌ام، حسابی از رفتارم با سپیده شرمنده‌ام. حتی گاهی یاد حرف‌هایی که به صفاجو زدم می‌افتم و خجالت می‌کشم. ممکن است در مورد بنفشه هم اشتباه کرده باشم، کسی چه می‌داند! شاید مهرداد در مورد او هم دروغ گفته باشد شاید هم نه! آخر او از تهمت زدن به بنفشه چه نفعی می‌برد. اصلاً چه‌طور است همین الان بروم پایین و همه چیز را به آن‌ها بگویم.

توی صفحه گوشی، نگاهم به موهای ژولیده و چشم‌های پف کرده‌ام افتاد.

romangram.com | @romangram_com