#چشمان_نفرین_شده_پارت_182
مهرداد دستش را به طرفم دراز کرد و گفت:
- نه نه، میخوام غافلگیر شی.
خندیدم و گفتم:
- آخه استاد، از بوش معلومه که قورمه سبزیه.
مهرداد خودش را به ناراحتی زد و گفت:
- اِ فهمیدی! اصلاً آره قورمه سبزیه؛ ولی من تو هال که بهت گفتم باید کمک کنی باهات شوخی کردم میخواستم از اون حال دربیای. امشب نمیخواد به هیچی دست بزنی، میخوام دست پخت من رو بخوری ببینی چی هست!
عقب عقب رفتم تا به میز ناهارخوری تکیه کنم که دستم به سبدی که روی میز بود خورد و با صدا روی زمین افتاد.
- وای مهرداد این چه وضعیه؟! بهت نمیاومد اینقدر شلخته باشی!
- دست شما درد نکنه خانم. مهمون هم مهمونهای قدیم، یه حرمت صاحبخونهای، یه حیائی، یه خجالتی!
- منظورت از مهمون که من نبودم.
- نه بابا، من غلط بکنم، شما صاحبخونهای. همینجوری مثال زدم. میدونی من با اینکه این همه ساله تنها زندگی میکنم هنوز نظم و انضباط رو یاد نگرفتم. آشپزخونهام همیشه همین شکلیه. آشپزیم که دیگه هیچی، فقط بلدم تخم مرغ درست کنم.
romangram.com | @romangram_com