#چشمان_آتش_کشیده_پارت_390
دستاش رو کنار زدم و عقب رفتم.
_ ولي رايان گفت، اگه بميرم خون آشام مي شم.
- لعنتي بالاخره کارِ خودشو کرد.
دستم رو روي دهنم گذاشتم و محکم فشار دادم. اين غير ممکن بود، نميتونست حقيقت داشته باشه. من تو نور بودم.
_ نه درست نيست . من... من توي نور بودم هيچ اتفاقي هم برام نيافتاد، نسوختم.
- براي اينه که هنوز کامل تبديل نشدي!
_ چطوري مي شه جلوش رو گرفت؟ چطوري؟
فريادم تو سالن پخش شد؛ پيتر با اخم به زمين چشم دوخت. دانکن ازم رو برگردوند و يوهان با چشماش بهم گفت که ديگه راهي نيست!
_ اين منصفانه نيست، اين منصفانه نيست.
- آروم باش آنيدا
romangram.com | @romangram_com