#چشمان_آتش_کشیده_پارت_389

رنگ صورت يوهان يک‌مرتبه پريد.

-‌ مز‌ه‌اش برات چطوره؟

اول نمي‌خواستم بگم، ولي شايد يوهان تونست يه راهي براش پيدا کنه.

_ مزه‌ي.. خون مي ده؛ يعني هرچي که مي‌خورم اين مزه رو مي ده.

وحشت زده بلند شد که صندلي افتاد زمين. جلوم ايستاد و دستاش ر‌و دو طرف‌ صورتم گذاشت اين دفعه دستاش برام سرد نبود، يا شايدم چون بدن من سرد بود اينطور به نظرمي‌رسيد، آه نمي‌دونه.

- بدنت يخِ!

_ خوب ‌که چي؟

- تو تبديل شدي آنيدا

بهت زده چشمام باز شد. براي يک لحظه نفس کشيدن يادم رفت.

_ ممکن نيست!

- بدنت سردِ، هيچي نمي‌توني بخوري و برات مزه‌ي خون مي دن. اينا فقط يه معني داره!

romangram.com | @romangram_com