#چشمان_آتش_کشیده_پارت_380
- کار من تمومه، اون خنجر به خون يه گرگ آغشته بود.
هين کوتاهي کشيدم .. نه اون .. نبايد بميره.
- اميدوارم منو ببخشي.
_ حرف نزن، تو خوب مي شي بايد خوب بشي.
بي توجه سرش رو کنارِ گوشم آورد و با صداي آهستهاي ادامه داد :
_ تو بدن تو.. خون گرگينه نيست .
_ منظورت چيه؟
به سختي انگشت اشارهاش رو به زير چونهام زد و سرمو بالا گرفت. کنارِ لبم رو نوازش کرد.
- متأسفم دروغ گفتم، ولي اون شب من خون خودم و يوهانو تو سوپت ريختم به خاطر اين بود که خون بالا ميآوردي.
لبام بهت زده از هم فاصله گرفت. اون چي کار کرده!؟ خون خودش و يوهان رو ...تو بدنِ من، يعني من .. خون آشام ..
romangram.com | @romangram_com