#چشمان_آتش_کشیده_پارت_358
- ببين مي شه به خودت بياي؟ وقت زيادي نداريم.
_ وقت؟ درمورد چي حرف ميزني؟
- درمورد اون کتاب، در مورد دانکن.
با شنيدن اسم دانکن گوشام تيز شد و مغزم به کار افتاد.
_ تو دانکنو از کجا ميشناسي؟
- اون برادرِ من.
متعجب بهش گفتم :
_ اما اون خانوادهاي به جز يوهان نداره!
- اوم توضيحش يهکم پيچيدهاس. دانکن برادر گرگيِ من، ميدوني اون گرگينهاس ديگه مگه نه؟
سرم رو به نشونهي آره تکون دادم. فرصت متعجب کردن من رو از دست داد، چون رايان قبلا اينکارو کرده.
romangram.com | @romangram_com