#چشمان_آتش_کشیده_پارت_348


_‌ رايان، رايان حالت خوبه؟

چند بار سرفه کرد و آخر سر با تکون دادن سرش جوابم‌و داد . با گرفتن بازوش، کمک کردم تا به ديوار تکيه بده.

پيتر جدي و مصمم نگاهش‌و به رايان دوخته بود. مطمئنن از اينکه اون ر‌و رايان صدا زدم متعجب شده ولي اين‌ رو بروز نمي‌داد.

- بهتره هرچه زودتر توضيح بدي قبل اينکه سرت‌و از بدنت جدا نکردم.

نگران به رايان نگاه کردم و ناخودآگاه دستش ر‌و گرفتم.



سکوت يک‌باره‌اي که تو سالن ايجاد شده بود؛ کمکي به برگشتن آرامشم نکرد.

- اسمم برايانِ و الکس فرستادتم براي يه کتاب.

پيتر پوزخند پر صدايي زد و گفت :

_ يه کتاب ؟ هـه جالبه.


romangram.com | @romangram_com