#چشمان_آتش_کشیده_پارت_349

رايان دندوناش‌ رو محکم بهم فشرد و گفت :

_ آره هموني که تو برداشتي، چشمان آتش کشيده.

پيتر اخم کرد و چشماش درخشيد.

- درباره‌ي چي حرف مي‌زني؟

_ اون کتاب تو اتاق من بود ولي حالا نيست، کتابي که درباره‌ي خون آشاماس.

- چي!؟

_ رايان همزاد يوهانِ؛ يکي به اسم الکس يوهان و دانکن‌و گرفته و تنها راه نجاتشون اون کتابِ لعنتيه حالا اون کتاب کجاست؟

- تو اون کتاب‌و خوندي؟

_‌ آره.

رايان کمي جا به جا شد و گفت :

_ اون خيلي خطرناکه.

romangram.com | @romangram_com