#چشمان_آتش_کشیده_پارت_344


_ تو که نمي‌خواي پيتر به ما شک کنه هوم؟

دهنم‌ رو باز کردم تا جواب بدم که با نزديک شدن قدمايي به سالن، ترجيح دادم همونطور بسته نگه دارم.

- عذر مي‌خوام طول کشيد.

_ مهم نيست.

رايان فنجونش‌ رو برداشت و به لباش نزديک کرد.

- شما به هم علاقه داريد درسته؟ چه مدتِ همديگرو مي‌شناسيد؟

سکوت تو فضا حاکم شد. ترجيح دادم انتخاب اينکه کدوم سوال‌ اول جواب داده بشه، رو به عهده‌ي رايان بذارم.

صداي گذاشته شدن فنجون تو نعلبکي طنين انداز شد.

- بله ما به هم علاقه منديم.

معده‌ام از شدت اضطراب به سوزش افتاد.


romangram.com | @romangram_com