#چشمان_آتش_کشیده_پارت_343

_ چي ازت پرسيد؟

- تقريبا هيچي انگار منتظر تو بود.

با رها کردن نفس عميقي به مبل تکيه دادم و گفتم :

_ اميدوارم همه چي به خوبي تموم بشه

- بهتره خونسرد باشي و سعي کني بهت خوش بگذره.

پوزخندي نثارش کردم و با برداشتن فنجون قهوه، گفتم : خوش بگذره ؟ هه حتما.

سرش ر‌و کنار گوشم آورد و گفت :

_ زياد استرس داري نه؟

قهوه‌رو قورت دادم و گفتم :

_‌ انقدر به من نچسب.

برعکس کاملا خودش‌ رو بهم چسبوند و گفت :

romangram.com | @romangram_com